یک مرد ، به توان 2
همیشه وقتی به مبحث “احیا شدن” میرسم ، دست و دلم میلرزه. اشک ، پیاله ی چشمام رو پر میکنه. احیا شدن به یک اشاره ، به دم ِ مسیحایی.
سخت نیست اگر گاهی مخلوقات رو نوازش کنی ، به مهر ، به شور ، به عشق. بعضی هاشون نیاز دارند تا احیا بشن ، بعضی هنوز چشم دارند به معجزه های ناگهانی ، معجزه به کنار ، به بوسه های ناگهانی هم قانع اند.
این همه روی ِ ماه ِ تو رو بوسیدیم ، روی ِ ما رو زمین ننداز رفیق ، اینبار تو ببوس ، تو بنواز ما رو ، بنده نوازی کن خدا
►Eleni Karaindrou / Memories
اهل ِ بخیه نباشید
کفر بگویید تا ایمانتان قوی تر شود ، شک کنید ، گیر بدهید. از پاچه خواری ِ خدا چیزی عایدتان نمی شود. به چالش بکشیدش تا عیان شود.
بیمار ِ ضربه های تو ام ، بیشتر بزن
هر وقت باتوم میخورم ، عاشقانه هام رنگ تازه ای میگیرند. اصلا دیدم به مسائل عرفانی میشه ، دلم میخواد کسی که بهم باتوم میزنه رو بغل کنم و ببوسم. بعد اگر طرف پایه بود ، بشینیم یه فصل به حال روزگارمون با هم گریه کنیم. شکار و شکارچی بشیم پای یک سفره
چنانت دوست میدارم
که می خواهم تمام کفرنامه های دنیا را ، سند بزنم به نام ِ چشمانت. تمامش را ، من ، بسرایم برای چشمانت
اتمسفر نامرد ِ ، اگر بگیره
خواننده ی مردمی ، پس از موفقیت ترانه ی “فقیه خشگله” ، بر روی ترانه ی “خدا خوشگله” کار میکرد
کار ِ تیمی
شهرام روی دیوار ، بزرگ نوشت: “رفیق ِ بی کلک ، مادر”
فردا شب حمید زیر “ر” مادر یک کسره گذاشت و یک “بهنام” به انتهای جمله اضافه کرد
Based on the incredible true story…
نکن آقا ، نکن ، بحث نکن
1: دکارت حداقل برای هر تجربه ای ارزش قائل بود…
2: بله ، تو روی ِ اعصاب ِ منی ، در نتیجه من وجود دارم
“Defiance”