یک مرد ، به توان 2

Sun Dec 20

بگم؟ بگم؟!!

از تمام ِ هستی ام بگویم؟ بگویم از چشمهایت؟

از اشتیاق بگویم؟ بگویم از لحظه های انتظار؟

از شور بگویم؟ بگویم از طره های گیسویت؟

از زندگی بگویم؟ بگویم از خنده هایت؟

از ترس بگویم؟ بگویم از نبودن ات؟

از درد بگویم؟ بگویم از فراغ؟

از شوکران بگویم؟ بگویم از فاصله؟

بگویم از دلتنگی؟ ، بگویم از غروب؟ ، بگویم از پاییز و سنگفرش؟

بگویم از تو؟

بگویم از چشمهایت؟

بگویم…؟

Comments (View)
Thu Oct 8

اذان مغرب ، به افق تنهایی

نماز شب با اقتدا به چشمهایت ، گوشه نشینی در محراب ابرو ، گم شدن در بهشت ِ گیسوانت ، سیراب شدن از کوثر لبهایت

.

.

.

.

.

.

همه ی اینها گمشده اند ، میراث ِ تنهایی

Comments (View)
Wed Oct 7

من

من از حرفهای دیگران نمی رنجم ، اینکه کسی رو برنجونم داغونم میکنه

Comments (View)