یک مرد ، به توان 2

Sun Dec 27

نذر ِ چشمان ِ تو

تمام اغتشاش ها از چشمان توست

Comments (View)
Sun Dec 20

به پاس ِ حضور ِ این سه نقطه های ِ شریف

آخر ِ بعضی از جمله ها را نمیشود نقطه گذاشت ، گویی مختومه شدنی نیستند. مثلا مینویسی “تمام شد…” . بعد آن سه نقطه خودش دنیاییست از معنی ، انگار شروع ِ نویی باشد برای آن سلسله.

Comments (View)
Fri Dec 18

روزهایی که فقط نگاه میکنم

فرض کن مترو باشد ، بارون باشد ، خسته باشی ، دختری سرش رو به سینه ی معشوقش چسبانده باشد ، دخترک ِ 3 ساله ای بسته ی دستمال کاغذی و فال بگذاره توی ِ جیبت ، چهره های خسته ی مردم ، تو باشی و کلی فکر ، فکر ، فکر…

نا ندارم عاشقانه بنویسم

Comments (View)
Mon Dec 7

سخت ترین سکانس ِ آخر ِ یک فیلم

دقیقا اونجایی که دو تا بازیگر تو چشمهای هم خیره شدند و تبسمشون آروم آروم میشه لبخند ، همون موقعی که تو پقی میزینی زیر گریه

Comments (View)
Wed Oct 7

ما آدمها

فارغ از تمام پیله های دور و برمان

.

.

.

.

.

.

چقــــدر تنهـــــاییم

Comments (View)